«امید احسانی» برای اهالی همشهری جوان اسم آشنایی است. اسم مستعاری که سال هاست امضایش پای بعضی از مطالب مجله میخورد. اختصاص به یک نفر ندارد و البته کمتر کسی از خوانندگان هم میتواند صاحب اصلی امضای «امید احسانی» را تشخیص بدهد.
به عکس بسیاری از مجلهها و نشریات و روزنامه نگاران که هرکدام یک اسم مستعار اختصاصی دارند، توی همشهری جوان این نام، یک اسم مستعار عام بود (و البته هنوز هم هست).
دقیقا یادم نمیآید از کی، اما دقیق یادم هست که هرمطلبی درگیر هرنوع گره کوری (اعم از عقیدتی و سیاسی و اخلاقی) میشد، این امید احسانی بود که گره گشایی میکرد. نویسندههای ثابت و حق التحریر گاهی به خاطر جلوگیری از ریا، بعضی وقتها ازسر اجبار، گاهی از ترس حرف دوست و آشنا، بعضی مواقع به دلیل محدودیتهای شخصی و حقوقی و بعضی وقتها هم به خاطر خجالت از نوع و سوژه مطلب، امضایشان تغییر میکرد و میرفتند توی قالب امید احسانی.
این امید احسانی آدم عجیبی شده بود. حتی یک بار حرفش را هم زدیم که به مناسبت شماره سالگرد یا شاید هم ویژه نامه نوروزی، یک مطلب پروپیمان راجع به شخصیت این آدم خیالی بنویسیم و یک جورهایی تحلیل شخصیتیاش کنیم. گاهی میشد یک اصولگرای تندرو، گاهی می شد صاحب یک سگ خانگی و اندرمزایای موجودی دوست داشتنی و خلوت کردنهایشان با هم مینوشت. یک بار میرفت و برنامههای سفارشی شهرداری را پوشش میداد و گزارشاش میکرد. یک روز دیگر مجبور میشد برای «حفظ بعضی مصالح» هوادار سرسخت دولت باشد. یک روز فلان ستاره را با خاک یکسان میکرد، روز دیگر یک چهره درپیت را تا عرش اعلی بالا میبرد. یک هفته با هزار جور نیش و کنایه یکی از شخصیتهای نظام را مینواخت و سرنخ میداد به فلان شبکه ماهوارهای و به قول بعضیها «رادیوهای بیگانه» و هفته بعدش گزارش و یادداشتی مفصل مینوشت درباره ارزشها و شخصیتهای نظام که حتی «کیهان» هم جلویش کم میآورد.
نمیگویم همه. اما بیشتر آنهایی که نامشان بارها به عنوان نویسنده همشهری جوان زیر مطالب خورده،یکی دوبار و بعضی های دیگر بارها «امید احسانی» شدن را مزمزه کردهاند. خود من هم دو-سه باری امید احسانی شدم.
با این همه هیچ وقت ازش خوشم نمیآمد و نمی آید. چون هیچ وقت صداقت نداشت. هیچ موقع «رو» بازی نمیکرد و ته تهاش نمیتوانستی بفهمی حرف حسابش چیست و کدام طرف ایستاده؟
همان روزها هم خیلی وقتها نگران بودم نکند روزی برسد که امید احسانی از توی صفحات مجله بیاید بیرون و بنشیند کنار ما و عین بولدوزر همه جور مطلب برای همه صفحهها تولید کند. از آنهایی تعریف کند که هیچ نسبیت و سنخیتی باهم ندارند، از کسی بد بگوید و بنویسد که ته قلبش، برای او میمیرد. از راه و مرام و مکتبی تعریف کند که خودش در جمعهای خصوصیتر آن را به استهزا میگیرد. یا حتی برای نوشتن در مدح کسی - که حتی یک خط ازش نمیداند- بنشیند و یک خاطره پرآب چشم شخصی ببافد.
این روزها اما انگار باید بیشتر ترسید.
«امید احسانی»ها دارند از صفحه های مجله ها می آیند توی زندگی های حقیقی. دارند معمولی ترین و عادیترین آدمها میشوند!