من خودم را محکوم می کنم

 

من خودم را محكوم مي كنم .به خاطر سكوتم. وقتي كه درباره راز لپ های گل انداخته سیدحسن خمینی نوشتند و به بهانه انتقاد از شيوه زندگي نوه خميني كبير، نام خميني را به انواع و اقسام تهمت ها و توهين ها آلودند. و سکوت کردم. و سکوت کردیم و کردند.

 

من خودم را محكوم مي كنم . به خاطر بي خيالي ام. وقتي زنگ كلام روح الله (اسرائيل غده سرطاني است. اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود و ...) را به گوش جان مي شنيدم و بعد از شنيدن نداي دوستي با مردم اسرائيل از جانب دست راست رئيس جمهور كشورم دم برنياوردم تا مگر نکند خطی به صورت نظام بیفتد. 

من خودم را محكوم مي كنم به خاطر آرام ماندن ام. وقتي طنين آواي گرم پير جماران در توصيه به اطاعت محض از ولي فقيه در گوشم بود و با چشمان خودم ديدم دستخط ولي فقيه و رهبرم را كه چه طور 6 روز معطل و بي جواب مانده بود و چه طور جواب گرفت. آن موقع هم فقط سر تكان مي داديم و افسوس مي خورديم از وصيتي كه فراموش شده بود.

 

من خودم را محكوم مي كنم. به خاطر همه توهين هايي كه توي اين چندسال از زبان دشمنان حضرت روح الله شنيدم و دم برنياوردم. خودم را محكوم مي كنم به خاطر آرام نشستن جلوي مطرودان و مغضوبان حضرت روح الله. امثال منتظری ها و تفاله های نهضت آزادی كه گستاخانه همه بود و نبود و وجود روح الله عزیزتر از جانمان و میراث  گرانسنگش را به باد تهمت و استهزا و افترا بستند و آرام نشستيم. («حكومت ولايي با حكومت جمهور در تعارض است» (راه نو 3 مرداد 77) «نظريه كشف در باب ولايت فقيه (ديدگاه امام خميني) غيرعلمي و مخالف امنيت ملي است» (روزنامه جامعه 29 تير 77) «جامعه ولايي انحصارگر و مستبد است» (پيام هاجر ارديبهشت 77) «ولايت فقيه يعني خودكامگي و توسعه سياسي نفي خودكامگي است» (نشريه آبان 10 مرداد 77) «نظريه عينيت سياست و ديانت (ديدگاه امام خميني و شهيد مدرس) زاييده افكار عاميانه و قديمي است» (نشريه آبان شهريور 77) «امام خميني و شهيد نواب صفوي خشونت‌گرا و كسروي و حكيمي‌زاده اصلاح‌طلب بوده‌اند!» (روزنامه نشاط اسفند 77) «ولايت فقيه همان ديكتاتوري صالحان است و نظام جمهوري به عنوان دستاورد بزرگ بشريت، بهترين راه براي جلوگيري از ديكتاتوري است» (روزنامه خرداد، مهرماه 78) «قطع رابطه با آمريكا، خواسته تحميلي يك نفر بر كل مردم ايران است، دوران تك‌گويي به سر آمده است» (هفته نامه آبان شماره 265) «مباني و اصول آيت الله خميني كه متكي به فقه و سنت شيعه است، ديگر كارآمد نيست» (يوسفي اشكوري روزنامه جهان اسلام 11 خرداد 78))

 

من خودم را محكوم مي كنم. چرا كه اگر تا قبل از اين جلوي زيرپا له كردن  سيرت امام ، درست و قاطع مي ايستادم و نمي گذاشتم مدعيان، زير پا له اش كنند، امروز سينه چاك كردن بعضي مدعيان سياست باز ( كه معلوم نيست تا حالا و آن روزها كجا بوده اند) به خاطر پاره شدن صورت امام قلبم را نمي فشرد.

 

من خودم را محكوم مي كنم. به خاطر سكوتم دربرابر مصادره شدن نام و راه خميني بزرگ. به خاطر آلودن سيرت و صورت  روح خدا به بازي هاي كثيف سياسي.

چراغ ها را "او" خاموش می کند

 

بزرگان یک خانواده عین چراغ های روشنی هستند که وجودشان پر از نور و گرمای دوست داشتنی است و فقط وقتی خاموش شوند می فهمی که چه نوری از خانه ات رفته است.

چراغ های چلچراغ خانواده ما یکی یکی دارند کم نور و خاموش می شوند. ۲ سال پیش غم جدایی مادربزرگ جان مان را آتش زد. اوایل امسال بزرگی دیگر رفت و حالا باید به سوگ بزرگ خانواده بنشینیم. پیرمردی دوست داشتنی که اگرچه پدربزرگم نبود. اما برای پدرم بزرگ بود و بزرگوار.

چه قدر سخت است دیدن چراغ های کم سوی چلچراغ که یکی یکی دارند خاموش می شوند ...

<<<< برای آن ها که دیگر جسم شان پیش ما نیست بهترین هدیه صلوات است و خواندن فاتحه>>>>