تمام شد.

حالا دیگر تقریبا با خیال راحت می توانم بگویم که بهمن ماه امسال دوباره پشت نیمکت های دانشگاه می نشینم و اسمم در لیست دانشجویان کارشناسی ارشد رشته روزنامه نگاری قرار می گیرد.

بعد از تجربه نسبتا شیرینی که در کنکور ارشد سراسری سال ۸۷ داشتم و تا مرحله انتخاب رشته هم پیش رفتم ( و البته قبول نشدم) امسال دیگرلطف خدا کامل شد و شدم دانشجوی کارشناسی ارشد رشته روزنامه نگاری.

آن قدر حس و حال این روزها و این دقیقه های آرام ام خوب است که حس می کنم در بهترین روزهای زندگی ام قرار دارم.

... و خب یادم هم نمی رود که همه این لحظه های شیرین را مدیون خدا هستم و بهترین هدیه هایش یعنی همسرم و دخترم زهرا. 

 

پ.ن : بلیت را داده اند دستم. بی مقدمه. بی حرف.می گویند بهانه اش نوشتن گزارش است. دوباره خوانده مرا. بدون این که بخوانمش. آخر هفته میهمان اش شده ام. دارم می روم مشهد.

نطلبیدنش هم گاهی وقت ها دوست داشتنی است. جور نشد این زیارت  دوست داشتنی." بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت". خیالی نیست آقا !  از همین جا سلام می دهم. صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا.